لیست رمانهای سایت رمان خانه

دانلود رمان خاکستر عشق

دانلود رمان خاکستر عشق

نويسنده: زهره زارع
خلاصه ای از داستان رمان:
یک دختر که مدام تاوان گناه گذشتشو میده از یک کنار تحت فشار پدرشه و تصمیم های پدرش باعث میشه زندگیش تلخ بشه اما ورود یک شخص جدید تو زندگیش مسیر زندگیشو تغییر میده!...
قسمتی از متن رمان:
صدای گوشیم از خواب ناز بیدارم کرد. دستم و از زیر پتو بیرون آوردم و گوشی رو از روی عسلی برداشتم و خفه اش کردم. یکهو یادم افتاد دانشگاه دارم.
به سختی از خواب بیدار شدم و پوفی گفتم. باز هم دلم می خواست بخوابم. پتو رو کنار زدم و از جا بلند شدم. به سر و وضعم نگاه کردم.
خنده‌م گرفت، لباس خواب بیچاره ام توی تنم کج و کوله و موهام هم هر کدوم یه وری شده بود. هر کسی منو می دید پس می افتاد.
به آشپزخونه رفتم. مامانم صبحانه می خورد. بابام هم طبق معمول به بیمارستان رفته بود.
-صبح بخیر مامان.
-صبح بخی؛ یه آبی به دست و صورتت بزن و بیا تا صبحانه بخوریم.
-چشم.
بعد از خوردن صبحانه، تو اتاقم رفتم. خودمو تو آینه دید زدم. خواستم آرایش کنم ولی همه می‌گفتن همینطوری خیلی قشنگی. مژه های بلند و فر خورده ای داشتم پس نیازی به ریمل و خط چشم نداشتم. ابروهام هم، پر پشت و مشکی بود که همیشه تمیزشون می‌کردم. چشم هام هم که مشکی بود و دوست نداشتم لنز بذارم....
یک شنبه 30 مهر 1396

دانلود رمان دخت پری وار

دانلود رمان دخت پری وار

نويسنده: آرمیتا موسوی
خلاصه ای از داستان رمان:
تقدیر و سرنوشت، گاهی مسیر زندگی هرانسان را، به قدری تغییر خواهد داد که حتی خود انسان یادش برود که بوده و حالا کیست! دختر این داستان هم دچار تقدیر و سرنوشتیست که برایش مقدر شده است. این رمان واقعی نیست و براساس زاییده ذهن نویسنده است. اما شاید واقعی به نظر برسد!
پ.ن:متاسفانه من هیچ وقت خلاصه نویسیم قوی نبوده، اما توصیه میکنم بخونید و امیدوارم لذت ببرید. و اینکه شاید قسمت های کمی از این رمان عاشقانه باشه و اگه کسی دنبال رمانی میگرده که جز دیالوگ عاشقانه چیزی نداشته باشه، این رمانو نخونه بهتره...
قسمتی از متن رمان:
در اتاقم را پشت سرم بستم و به تراس اتاقم پناه بردم. نفس نفس میزدم، یعنی همه چیز واقعی بود؟ چرا حرفهای چند ماه پیشش را جدی نگرفته بودم؟
خوشحال بوم، کنار ادوین مگر میشود بود و خوشحال نبود؟ اما همه ی خوشحالیم دود شد و از دماغم درآمد.
باورش ممکن نبود، آنهم برای منی که برای بقیه از تمام زندگی گذشته بودم! منی که به خاطر بقیه غرورم را زیر پا گذشته بودم و حالا جز خاکسترم چیزی باقی نمانده بود!
به حیاط نگاه کردم، میدیدم مادری که همیشه بهش افتخار میکردم چقدر در نظرم تغییر کرده. از پدرم حیرت کرده بودم. رادین که دیگر تکلیفش معلوم بود. من که این نبودم، بودم؟
خسته از این دنیا و اتفاقات بدش پشت میز تحریرم نشستم و دفتر خاطراتم را باز کردم. نوشتم و نوشتم ...
شنبه 29 مهر 1396

دانلود رمان دریای همیشه آبی

دانلود رمان دریای همیشه آبی

نويسنده: کلثوم شاه ولی
خلاصه ای از داستان رمان:
این رمان در مورد زندگی دختری به اسم دریاست. دریا بر اثر اتفاقاتی بخشی از حافظه خود را از دست میدهد...
قسمتی از متن رمان:
دریا جان عزیز دلم.چشماتو باز کن دخترکم.اخه تا کی میخوای منو توی این وضعیت بد بذاری؟ -مامان تورو خدا بسه پاشو بریم خونه یکم استراحت کن.خبری شد زنگ میزنم بیای. -الان دوماهه که یه دونه دخترم گوشه این تخت بیهوش افتاده بالاخره کی بهوش میاد؟
سرم به شدت درد میکرد، چشام سنگین بود اما گوشام خیلی خوب مکالمات یه زن و مرد رو مییشنید. به زور چشامو باز کردم. اول همه جاتاریک بود، بعد از چند بار پلک زدن بالاخره کم کم دیدم بهتر شد. روی یه تخت خوابیده بودم و اون زن روی صندلی کنار تختم نشسته بود. سرش پایین بود و مشغول ذکر گفتن. مرد متعجب به من نگاه میکرد، بعد از گذشت چند لحظه مرد رو به زن با هیجان گفت: مامان، مامان، دریا چشماشو باز کرد.
زن بلافاصله سرشو بلند کرد. یه زن میانسال اما همچنان زیبا، چشمای سبز و صورت گرد و سفید. برق شادی تو نگاهش موج زد. اشکاش گونه هاشو خیس کرد. بهم نزدیک شد و صورتمو بوسید. بعد سرشو بالا گرفت و خدارو شکر کرد. بعد به من خیره شد و گفت: دریای عزیز مامان چطوری؟
در همین حین در اتاق باز شد و یه زن با روپوش سفید وارد شد و گفت: وای ببین اینجا ه خبره. به خدا اگه به خاطر سابقه کاریه خوب خانم شهابی نبود، بعلاوه رپرستار بودنش شما اجازه ورود دارین دیگه قرار نیست چند نفری بیاید توی این اتاق، خواهش میکنم اتاق رو خلوت کنید...
پنج شنبه 27 مهر 1396

دانلود رمان آپارتمان صد متری

دانلود رمان آپارتمان صد متری

نويسنده: چیکسای
خلاصه ای از داستان رمان:
دکتر همایون فرتاش، دکترای روانشناسی بالینی، بعد بازگشت از کانادا به ایران، دچار مشکل مالی میشود. به پیشنهاد یکی از دوستانش، درمان مهرناز نیایش تک دختر جناب سرهنگ نیایش را که به دلیل سوءقصد در کودکی دچار حملات اضطرابی، پرخاشگری، ترس و تنفر از جنس مخالف شده است، در ازای یک واحد آپارتمان صد متری قبول میکند...
قسمتی از متن رمان:
کلافه تر از اون بودم که بتونم خودمو با حموم کردن٬ دراز کشیدن٬ نگاه کردن به تلویزیون یا دیدن فیلم از لپ تاپم آروم کنم.
یه هفته بود که خواب و خوراک نداشتم و فکر کردن ذله ام کرده بود. هرچی انرژی تو بدنم داشتم، صرف قدم زدنای متفکرانه آخر شب تو کوچه پس کوچه های شهر شده بود.
آنقدر تو این دوساعت به موهام چنگ انداخته و انگشتامو لای موها رد کرده بودم که مسیر انگشتا، از چرب شدن موها به دلیل تحریک غدد مترشحه چربی پوست سرم، به وضوح دیده میشد. دیگه حالم از خودم و قیافه م بهم میخورد.
تو آینه به خودم نگاه کردم.
موها چرب، پای چشمام گود افتاده، قیافه از جنگ برگشته!
با خودم گفتم: دیوونه! الان که بیرون بری که تو رو با شک به اعتیاد جلب میکنند. این چه قیافه ایه واسه خودت درست کردی؟!
دچار یک زندگی سگی شده بودم که هر کار میکردم مشکلاتم مهار نمیشد. یکی پس از دیگری. پشت سر هم.
بدون هیچ مجالی واسه پیدا کردن یه راه حل درست و حسابی.
موهامو چنگ زدم و داد زدم: خدااا! باز این چی بود که جلوم سبز کردی؟ مگه منو نمیشناختی که تو تصمیم گیری این جورموارد مستاصل میشم؟...
چهارشنبه 26 مهر 1396

دانلود رمان زندگی رویا

دانلود رمان زندگی رویا

نويسنده: فهیمه زیلوباف
خلاصه ای از داستان رمان:
این داستان مربوط به دختری کرجی هست که در خانواده ی مرفعی بزرگ شده که پدرش فوت کرده و با مادرش زندگی میکند. رویای قصه ی ما دانشجوی رشته ی معماری در دانشگاه شیراز است و اما زندگی رویا...
قسمتی از متن رمان:
نگاهی به صفحه گوشیم انداختم، آبجی پیام داده بود.
-تانیم ساعت دیگه میرسیم.
خیلی خوشحال شدم اماحوصله نداشتم برم توی آشپزخونه از همون جا داد زدم.
-مامانی آبجی اینا تا نیم ساعت دیگه میرسن که مامان در اتاق رو باز کرد.
-دختر چرا انقدر داد میزنی؟ یه چهارقدم راه بیا دورت بگردم. انقدر به این حنجره فشار نیار.
– مامان باورت نمیشه من چقدر خسته ام. از صبح تا حالا کلاس بودم تازه فرداام کلاس دارم.
-وای رویا فردا همه میان اینجا کجا میخوای بری؟
-قربونت برم مگه دست منه زیاد طول نمیکشه سعی میکنم زود برگردم.
-باشه حالا پاشو بیا بیرون پوسیدی توی این اتاق.
-چشم العان میام.
مامان از اتاق بیرون رفت. فردا خیلی کار دارم اما همون بهتر که نیستم حوصله بحث کردن با این پسرخاله محترم روندارم نگاهی به خودم انداختم.
-خداوکیلی قیافم بد نیست. اگه بخوام برا کسی توصیف کنم باید بگم که من یه دختری ام باموهایی مشکی و چشمهای درشت که همیشه مامان میگه به بابارفتم. آخی بابا…
عکس بابا رو از روی میز برداشتم، نمیدونم چرا هنوز به نبودنت عادت نکردم. بابایی این عید که بیاد درست چهارساله که نیستی. من اون موقع فقط هفده سالم بود. چقدر زود رفتی. از جام بلند شدم و عکس بابارو بوسیدم گذاشتم روی میز و از اتاق بیرون اومدم. زنگ میزنند حتما آبجی هست.
-مریم خانوم درو باز کن .
-چشم خانوم جون رعنا خانومن بفرمایین خانوم.
-برو مامان رو صدا کن.
– بفرمایین(رعناخواهربزرگم که ساکن شیراز هستند)
رعنا-سلام عزیزم خوبی؟
رویا-سلام آبجی خوش اومدین بفرمایین.
شهرام(پسررعنا)-سلام خاله جون -سلام...
سه شنبه 25 مهر 1396



رمانهای پر بازدید

تماس با ما



پيشنهادات



راهنمای دانلود رمان

برای دانلود از طریق گوشی موبایل بهتر است از نرم افزارهای دانلود موبایل استفاده شود. ADM یکی از بهترین و قدرتمندترین اپلیکیشن های مدیریت حرفه ای و پیشرفته برای فایل های دانلودی سیستم عامل اندروید می باشد که با دارا بودن امتیاز 4.6 از 5 در پلی استوری از پرطرفدارین و بر ترین نرم افزارهای مدیریت دانلود به شمار می رود. این نرم افزار را می توانید به صورت رایگان از کافه بازار دانلود کنید.




مطالب غير اخلاقي

سعي تمام شده است تا رمان هاي غير اخلاقي در سايت رمان خانه گذاشته نشود با اين حال هر رمان يا مطلبي که از نظر کميته تعيين مصاديق و همچنين خوانندگان محترم مناسب تشخيص داده نشود سريعا حذف خواهد شد.به درخواست براي گذاشتن يا ارسال رمان هاي سانسور نشده و غير اخلاقي هم ترتيب اثر داده نخواهد شد. پس لطفا درخواست نکنيد.




سخني با خوانندگان

از خوانندگان محترم سايت رمان خانه خواهشمنديم در صورتي که رماني را داراي محتواي نامناسب تشخيص دادند ، نام رمان به همراه صفحه مورد نظر را برای ما ارسال کنند. با تشکر




درخواست همکاري

در صورتي که مايل به همکاري با ما هستيد و يا نويسنده هستيد و ميخواهيد که رمانهايتان در قالب کتاب الکترونيکي منتشر شود به وبسايت www.romankhane.ir مراجعه کرده و با ما تماس بگيريد.




َشبکه های اجتماعی