دانلود رمان اجازه نمیدم

دانلود رمان اجازه نمیدم

نویسنده: mahsa.m76
خلاصه ای از داستان رمان:
بیتا، دختری درسخون و ورزشکار که با شرایطی سخت زندگی میکنه و توسط پدر و برادرش شکنجه روحی میشه ولی تحمل میکنه و می سوزه و میسازه. یه روز که خونه ی دوستش نغمه است مجبور میشه با اون و دخترخاله و پسرخاله هاش بره بیرون و این میشه سرآغاز آشناییش با پارسا و پرهام و پریسا و این آشنایی سرآغاز ماجراهایی در زندگیش میشه که روال زندگیشو به کل تغییر میده…
قسمتی از متن رمان:
بازم یه روز دیگه و زندگی نکبت بار دیگه. خدایا کی قراره من از این فلاکت نجات پیدا کنم؟ خدایا عاقبت امروزم رو بخیر بگذرون. کششی به بدنم دادم و بلند شدم و رخت خوابم رو جمع کردم و گوشه ی اتاق گذاشتم. امروز باید این کتاب رو به کتابخونه تحویل بدم پس زودتر حاضر شم برم کتابخونه تا یه کتاب جدیدم بگیرم.
توی آینه نگاهی به خودم کردم. هیچ عیبی توی صورتم نبود. چشمم به عکس مامان که کنار آینه بود افتاد. آهی کشیدم و گفتم: مامان جونم کجا رفتی؟ ما رو تنها گذاشتی و رفتی اون بالا بالاها…
جات خوبه مگه نه؟ میشه منم بیاری پیش خودت؟ اشکام گوله گوله سرازیر شد. وقتی کوچیک بودم و گریه می کردم مامان بهم میگفت گریه نکن آسمونی. من دوس ندارم آسمونت ابری باشه…
به خاطر رنگ چشمام که مثل خودش آبی بود بهم میگفت آسمونی. هرچی بیشتر توی صورت مامانم دقت میکنم متوجه چهره ی زیبا و معصومش میشم. بهروز همیشه بهم میگه بیتا تو رو که مبینم یاد مامان میفتم. خوش به حالت تو هیچ چیزت به بابا نرفته اما من چشمام شبیه بابا شده. هروقت توی آینه به خودم نگاه میکنم یاد اون نامرد میفتم…
از بابا متنفرم. روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که هیچ سنخیتی با بابا ندارم. نه اخلاق نه قیافه نه هیچ چیزم شبیه بابا نشده. مانتو وشلوارمو از روی چوب لباسی برداشتم و پوشیدم. مقنعه امو سرم کردم و کتونیامو پوشیدم و رفتم بیرون. هرچی زودتر از این خونه برم بیرون بهتره. در رو قفل کردم و از پله ها پایین رفتم که دیدم شمسی خانوم و بتول خانوم دارن لب حوض لباس می شورن. کار هرروزشون بود. خدا رو شکر بابا و بیژن هنوز خواب بودن. حقم دارن بخوابن وقتی تا نصف شب پای بساط کثافت کاری می شینن و اون زهرماری ها رو میکشن بایدم تا لنگ ظهر بخوابن. از توی یخچال عمومی کنار حیاط یه لقمه نون و پنیر برداشتم و خواستم از کنارشون رد بشم که صدای بتول خانوم میخکوبم کرد: اوقور بخیر بیتاخانوم… قبلا یه سلامی چیزی بلد بودی. نکنه زبونتو موش خورده؟
چشمامو بستم و با حرص گفتم: سلام بتول خانوم صبح بخیر. اجازه میدین برم؟ کار دارم…
-آهان شازده خانوم کار دارن… خب پس حالا که کار داری بزار ملتفتت کنم. ببین شازده شما الان چهارماهه که اجاره خونه ندادین. این خونه مال بابابزرگت که نیس نشستین توش تکونم نمیخورین …
شنبه 1 بهمن 1395

رمان های پیشنهادی:

رمان آسمان دیشب آسمان امشب

رمان اسیر درون

رمان عشق در پس کوچه های تعصب

رمان ازدحام

رمان خلاء

مشاهده لیست کامل رمان ها

ارسال نظر

نام شما:
پست الکترونیکی:
دیدگاه شما:


رمانهای پر بازدید

تماس با ما



پيشنهادات



راهنمای دانلود رمان

برای دانلود از طریق گوشی موبایل بهتر است از نرم افزارهای دانلود موبایل استفاده شود. ADM یکی از بهترین و قدرتمندترین اپلیکیشن های مدیریت حرفه ای و پیشرفته برای فایل های دانلودی سیستم عامل اندروید می باشد که با دارا بودن امتیاز 4.6 از 5 در پلی استوری از پرطرفدارین و بر ترین نرم افزارهای مدیریت دانلود به شمار می رود. این نرم افزار را می توانید به صورت رایگان از کافه بازار دانلود کنید.




مطالب غير اخلاقي

سعي تمام شده است تا رمان هاي غير اخلاقي در سايت رمان خانه گذاشته نشود با اين حال هر رمان يا مطلبي که از نظر کميته تعيين مصاديق و همچنين خوانندگان محترم مناسب تشخيص داده نشود سريعا حذف خواهد شد.به درخواست براي گذاشتن يا ارسال رمان هاي سانسور نشده و غير اخلاقي هم ترتيب اثر داده نخواهد شد. پس لطفا درخواست نکنيد.




سخني با خوانندگان

از خوانندگان محترم سايت رمان خانه خواهشمنديم در صورتي که رماني را داراي محتواي نامناسب تشخيص دادند ، نام رمان به همراه صفحه مورد نظر را برای ما ارسال کنند. با تشکر




درخواست همکاري

در صورتي که مايل به همکاري با ما هستيد و يا نويسنده هستيد و ميخواهيد که رمانهايتان در قالب کتاب الکترونيکي منتشر شود به وبسايت www.romankhane.ir مراجعه کرده و با ما تماس بگيريد.




َشبکه های اجتماعی