دانلود رمان آبنبات چوبی

دانلود رمان آبنبات چوبی

نویسنده: مونا ابراهیمی
خلاصه ای از داستان رمان:
مونا زن جوان مطلقه و زیبایی است که با مرد جوانی به نام رامین که تاجر پارچه است آشنا شده، صیغه ی او می شود و با هم قول و قرار می گذارند که رامین در ازای هم خوابگی با مونا مخارجش را تامین کند. همه چیز در ابتدا ساده به نظر می رسد، اما بعد از اولین همخوابگیها، مونا متوجه می شود که رامین تمایلات سادیسمی دارد. گویا برای مونا دیر شده تا این رابطه را به اتمام برساند و مجبور است آنرا ادامه دهد...
قسمتی از متن رمان:
از روی صندلی شیک اطاق انتظار بلند شدم:
-من هستم، بله؟
و همزمان چشمانم روی صورت بزک کرده ی منشی میانسال چرخ خورد. نگاهش از سر تا به پا براندازم کرد. زیر نگاه خیره اش معذب شدم.
-بیا اینجا.
با قدمهای لرزان به سمتش رفتم، نگاه دختران جوان متقاضی را روی خودم حس کردم. دست و پایم را گم کرده بودم. مقابل میز ایستادم. با خودکار چند بار روی برگه ای در دستش، ضربه زد و گفت:
-میزان تحصیلاتت دیپلمه؟
آب دهانم را قورت دادم:
-بله، دیپلمه هستم.
دهانش به لبخند مضحکی، کج شد:
-واسه ی این شغل، ما متقاضی فوق لیسانس هم داریمو با دستش به دخترانی که روی صندلی های اطاق انتظار نسشته بودند اشاره کرد. نیم نگاهی به چهره های بی حس و حالشان انداختم و با نگرانی به منشی خیره شدم، خواستم چیزی بگویم که پیش دستی کرد:
-بیا این برگه ی تقاضات، برو تو شاید مدیر عامل نگاهی به قیافه ات کرد و استخدام شدی.
صدای خنده ی ریزش اعصابم را بهم ریخت. به دستش نگاه کردم که با برگه به سمتم دراز شده بود، به آرامی برگه را گرفتم و چند قدم به سمت اطاق مدیرعامل حرکت کردم، صدایش را از پشت سرم شنیدم:
-گفتی مطلقه ای دیگه؟
با شنیدن این حرف نفسم تند شد. برگه را در دستم فشردم. خواستم قید کار را بزنم و برگردم و برگه را توی صورتش بکوبم، ولی چهره ی مینای یازده ساله جلوی چشمانم نقش بست که چند شب پیش، مظلومانه گفته بود: ...
چهار شنبه 27 اردیبهشت 1396

رمان های پیشنهادی:

رمان شیطان در بهشت

رمان همیشه تنها

رمان سیاه قلب

رمان تب عاشقی

رمان رودخانه وارونه

مشاهده لیست کامل رمان ها
  • مهتاب
  • یکشنبه 96/5/29

عالی

  • سپیده
  • یکشنبه 96/5/29

سلام رمان خیلی قشنگ بود; خانم مهتابی22 من چجوری میتونم با شما ارتباط بگیرم؟ sepidehasiran@yahoo.com لطفا بهم ایمیل بدین zahra_a_s_d@آیدی تلگراممه لطفا یه خبری به من بدین

  • زینب
  • چهارشنبه 96/6/1

خیلی خوبه من تا حالا چند بار خوندمش ممنون

  • بهادر
  • پنجشنبه 96/6/2

سلام چرا این داستان پایان نداره مونا بچه دار شد یا نه

  • سیمین
  • پنجشنبه 96/6/2

پایانش چی میشه

  • Amir ali
  • چهارشنبه 96/6/8

فصل دومم داره؟

  • رمان خانه
  • پنجشنبه 96/6/9

رمانی که نویسنده فرستاده همینه و فصل دوم نداره.

  • امیرعلی شعبانی
  • یکشنبه 96/6/12

واقعا زیباست خواهش می کنم اخرش چی نیشه

  • ج
  • یکشنبه 96/6/12

رمان واقعا عالی بود از بین تمام رمان هایی که خوندم این بهترین بود مرسی

  • نوشین
  • چهارشنبه 96/6/15

خیلی ناراحت کننده است...اشک ادمو در میاره

  • علی
  • جمعه 96/6/17

سلام من یه جوون ۱۶ساله هستم واقعا غم انگیز بود بیماریه رامین بدبختی مونا همش این داستان تو ذهنمه خواهش می‌کنم با من تماس بگیرین یا آیدی تلگرامتون رو بزارین

  • الییی
  • جمعه 96/6/17

من این رمانو تو کانال تلگرام خوندم ، خیلی خوشم اومد ،

  • یکشنبه 96/6/19

سلام این رمان بسیار زیبا بود ولی از اینکه انتهاش مشخص نبود نتیجه درستی از رمان نمیشد گرفت

  • فاطمه
  • چهارشنبه 96/6/22

سلام چقدر دردناک واقعا خیلی ناراحت کننده بود ای کاش اخر داستان معلوم میشد و ما از سرنوشت مونا باخبر میشدیم ان شاء الله اگه هنوز هست موفق باشه و براش ارزوی سلامتی دارم

  • نداموسوی
  • چهارشنبه 96/7/5

عالی خیلی عالی بود پیشنهاد میکنم اونایی که نخوندن بخونن مطمعنم خوششون میاد

  • ma Maura mmمونا .b
  • یکشنبه 96/7/16

من توی یه کانال این داستان خوندم.داستان واقعیه و ظاهرا به کوشش همون خانم روانشناس نوشته شده.ایشون گفته بودن ک شکنجه ها ی رامین خیلی بیشتر از اون چیزیه ک توی داستان اشاره شده و گفته به عنوان کسی ک با مونا ملاقات دداشته , وضعیت روحی مونا خیلی بدتر از اون چیزی بود ک در داستان اشاره شده. در واقع حقیقت کافی خیلی تلخ تر از داستان بوده و همچنان ادامه داره......

  • sherry
  • دوشنبه 96/8/22

merci azizam roman zibaei bood

  • نرگس اسدی
  • پنجشنبه 96/8/25

سلام. رمان خیلی جذاب بود و دلیلش اولا واقعی بودن داستانه که خواننده با ان ارتباط برقرار میکنه و اینکه داستان در زمان حال در حال شکل گیریه دوما قلم توانای شما که داستان رو زیباتر میکنه. چقد خوب میشد که خانم ابراهیمی را پیدا میکردید و ما را از حال امروزشان باخبر. خیلی دوست داشتم که میتونستم کمکی بکنم اما حیف که ی پدر و مادر ناسالم با یه بچه ی بیچاره چه کار که نکردن.... ممنون

  • مهمهشین
  • یکشنبه 96/8/28

سلام من این رمان تو یه کانال تازه خوندم اینقدر درگیرش شدم که 1روزه همه کارانو گذاشتم کنار و فقط خوندم اوایلش نمیدونستم بر اساس زندگی واقعی اما قلم نویسنده و اتفاقات چون توش اغراق نداشت حدس میزدم رگه های واقعیت داره خیلی بهم ریختم خیییلیییی....دلم سوخت...دلم شکست... اینکه واسه رامین ناراحت شدم یا مونا نمیدونم ولی غم عجیبی تو دلم نشست کاش میشد فهمید مونا الان کجاست و چیکار میکنه چون تو کانال گفته بود شاید یه روز به اون خانم روانشناس که اگه درست یادم باشه خانم نسایی بود سر بزنه ولی اون خانم مثل اینکه جاشو چند بار عوض کرده...من رشتی هستم و انزلی تحصیل کردم انزلی خیلیم شهربزرگی نیست میشه راحت آدرس پیدا کرد کاش اون خانم یه پیگیری کنه و نتیجشو تو همون کانال هم که شده بذاره

  • گلبرگ
  • سه شنبه 96/8/30

واقعااااااااا خیلی زشته اینکه بخواید رمان فرد دیگه ایی رو کپی کنین این رمان چند سال پیش توسط یک روانشناس درباره سرگذشت دختری ک برای تامین مخارجش مجبور ب تن فروشی شد توشته شده اما متاسفانه امروزه من کانالهای زیادی رو میبینم ک رمان رو کپی و ب اسم خودشون منتشر میکنن و البت بعضی دیگر هم مثل خود شما با تغییر بسیار جزیی رمان رو ب نام خودتون منتشر میکنید

  • کیان
  • یکشنبه 96/9/5

من هنوز نتونستم کل رمانو بخونم لطفا ادامه رمانو تو کانال ملکه شو بصورت پارت بفرستید

  • پریسا اصلانی
  • جمعه 96/9/10

نمیشه به یه سرگذشت بد گفت خوب ولی نویسنده قهار این زندگی نامه. باتمام مهارتش اشک خیلیارو در اورده خانوم ابراهیمی امیدوارم هیچ گاه زنی دچار این بدبختیا. نباشد

  • کیان
  • سه شنبه 96/9/14

با سلام خدمت شما کاربران گرامی من این رمان در سال 94 خوندم این رمان از نظر من نمیتونه واقعی باشه به این دلیل که اگه خانم روانشناس از حال مونا با خبر بود باید با مشاوره نیروی انتظامی در میان میگذاشت بلکه میتونستند بهتر کمکش کنند نه اینکه خانم بشینه در باره بیمارش رمان بنویسه امیدوارم افرادی که با احساسات مخاطب بازی میکنند خود گرفتار شخصیت رامین را نداشته باشند

  • نیلوفر
  • پنجشنبه 96/9/16

من با خوندن این رمان دلم هم به حال مونا سوخت هم به حال رامین.اما بیشتر برا رامین.وقتی اینجور التماس میکرد که تنهاش نزاره یا اجازه بده سر سفره باهاشون ناهار بخوره بدجور اشکم درمیومد..چون کارایی که میکرد دست خودش نبود.کاش از حالشون خبرمیدادین...دوس دارم رامین درمان شده باشه وبچه دار شده باشن ومونا وخانوادش توی آسایش باشن

  • Ghost
  • پنجشنبه 96/9/23

سلام خواستم نظرمو در مورد رمان بگم ولی قبلش باید بگم منم سا دارمو به قصد لذت بردن کتابو خوندم ولی اصلا هیچ لذتی نبرم خیلی هم ناراحت شدم اصلا نتونستم باش کنار بیام حالا شما چجوری کنار اومدین من موندم به نظرم انسانیت مهم ترین چیز توی زندگی هر شخصیه اگه تو وجود هر شخص انسانیت باشه میشه با این مسائل کنار اومد من توی زندگیم هیچوقت از آزار و تحقیر کسی و حتی موجودی لذتی نبردم اما توی خیال خوشم میومداونم نهایتا با یه ماز. کنار اومدن با این سا خیلی سخته کتاب جالب اما تلخی بود متاسفانه خیلیا به این مشکل دچارنو نمیتونن باش کنار بیان مثل همین رامین که خودخواهیش باعث آسیب به انسانی بزرگ و قوی شد از اینکه رمان واقعی بود خیلی متاسف شدم کاشکی کاری ازمن واسه کمک به مونا ساخته بود امیدوارم اوضاعش بهتر بشه وهمیشه شادو سلامت باشه

  • شقایق
  • دوشنبه 96/9/27

رمان ابنبات چوبی خیلی قشنگه البته من هنوز کامل نخوندم ولی تا اینجا که خوب بوده اصل کار اخرشه،لطفا ادرس کانالتونم بزارید ممنون

  • Vahid sedaqat
  • یکشنبه 96/10/17

جالب بود . کسایی که خوششون اومد این رمان هارم بخونن (غزال_اسمان اذر_همخونه) اینا هم قشنگه مخصوصا غزال

ارسال نظر

نام شما:
پست الکترونیکی:
دیدگاه شما:


رمانهای پر بازدید

تماس با ما



پيشنهادات



راهنمای دانلود رمان

برای دانلود از طریق گوشی موبایل بهتر است از نرم افزارهای دانلود موبایل استفاده شود. ADM یکی از بهترین و قدرتمندترین اپلیکیشن های مدیریت حرفه ای و پیشرفته برای فایل های دانلودی سیستم عامل اندروید می باشد که با دارا بودن امتیاز 4.6 از 5 در پلی استوری از پرطرفدارین و بر ترین نرم افزارهای مدیریت دانلود به شمار می رود. این نرم افزار را می توانید به صورت رایگان از کافه بازار دانلود کنید.




مطالب غير اخلاقي

سعي تمام شده است تا رمان هاي غير اخلاقي در سايت رمان خانه گذاشته نشود با اين حال هر رمان يا مطلبي که از نظر کميته تعيين مصاديق و همچنين خوانندگان محترم مناسب تشخيص داده نشود سريعا حذف خواهد شد.به درخواست براي گذاشتن يا ارسال رمان هاي سانسور نشده و غير اخلاقي هم ترتيب اثر داده نخواهد شد. پس لطفا درخواست نکنيد.




سخني با خوانندگان

از خوانندگان محترم سايت رمان خانه خواهشمنديم در صورتي که رماني را داراي محتواي نامناسب تشخيص دادند ، نام رمان به همراه صفحه مورد نظر را برای ما ارسال کنند. با تشکر




درخواست همکاري

در صورتي که مايل به همکاري با ما هستيد و يا نويسنده هستيد و ميخواهيد که رمانهايتان در قالب کتاب الکترونيکي منتشر شود به وبسايت www.romankhane.ir مراجعه کرده و با ما تماس بگيريد.




َشبکه های اجتماعی