دانلود رمان برایم از عشق بگو

دانلود رمان برایم از عشق بگو

نویسنده: باران.ش
خلاصه ای از داستان رمان:
داستان با به هم رسيدن ترنج و ارشيا آغاز ميشود ولي کم کم ترنج و ارشيا به حاشيه مي روند و ماکان به عنوان نقش اصلي داستان در مرکز توجه قرار مي گيرد. ماکان شر و شيطان به دنبال نيمه گمشده اش همه جا سرک کشيده و تقريبا از پيدا کردن آن نااميد شده است که به صورت خيلي اتفاقي با دختري رو به رو ميشود در حالي که نمي داند او قرار است بعدا به نيمه گمشده اش تبديل شود. ولي ماکان براي رسيدن به او بايد تغيير کند بايد خودش را بسازد تا لايق ان دختر شود او تمام تلاشش را مي کند ولي...
قسمتی از رمان:
در که باز شد صدای دست و سوت سالن راپر کرد. ارشیا و ترنج به جمعیتی که توی سالن و پذیرایی جمع شده بودند با تعجب نگاه کردند. ماکان کنار در دست به سینه ایستاده بود و با پوزخند پهنی هر دو را برانداز می کرد. وقتی نگاه متعجب آن دو را دید با بدجنسی گفت: چیه بابا. باز خوبه گفتم اینجا چه خبره. ارشیا به جمع ریش خندی زد و به ماکان گفت: حسابت و می رسم این همه آدم و چه جوری جمع کردی تو این یک ساعت؟ ماکان با خنده گفت: باید به روح گراهامبل یه فاتحه ای نثار کنم. خوب اختراعی کرده. ترنج خجالت زده به جمع سلام کرد. وضع ارشیا از او هم بدتر بود. با همه احوال پرسی کرد و گوشه ای نشست.
مهرناز خانم با هیجان به طرف ترنج رفت و در حالی که گونه اش را می بوسید گفت: قربون عروس گلم برم که این همه خجالتیه. ترنج بیشتر سرش را پائین انداخت. مهرناز خانم دست ارشیا را که با چند مبل فاصله نسبت به ترنج نشسته بود گرفت و نشاند کنار ترنج و گفت: چرا غریبی می کنین با هم. بعد کمی عقب تر ایستاد و رو به سوری خانم گفت: وای سوری جون ببین چقدر به هم میان. سوری خانم هم قطره اشک مزاحمی که توی چشمش جمع شده بود را گرفت و با حرکت سر تائید کرد. می ترسید حرفی بزند و اشکش سرازیز شود. باورش نمی شد دختر کوچکش دارد عروس می شود. نفر بعد آتنا بود که به طرف ترنج رفت و گونه اش را بوسید و تبریک گفت: بعد هم آقا مرتضی و مسعود. عماد هم خنده کنان کنار گوش ارشیا گفت: منتظر تلافی تیکه هایی که به من انداختی باش. ارشیا هم همانطور آرام گفت: حواست باشه هنوز چند روزی تا عروسی مونده ها کار ی نکن به طرز ناگهانی به هم بخوره.
ترنج بلند شد که ارشیا آرام گفت: کجا؟
می رم چادرم و عوض کنم.
ارشیا با خنده گفت: زود بیا.
ترنج هم خنده ای زد. اگر هم می خواست دیگر نمی توانست از ارشیا دور باشد سه سال مگر کم بود که حالا هم بخواهد از او دوری کند. سریع به اتاقش رفت و لباس عوض کرد. بعد هم وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند خدا بالاخره مزد صبرش را داده بود...
پنج شنبه 4 شهریور 1395

رمان های پیشنهادی:

رمان خواب زمستانی

رمان مرد بدلی

رمان نعمتی در لباس محنت

رمان قلب سوخته

رمان باورم کن

مشاهده لیست کامل رمان ها

ارسال نظر

نام شما:
پست الکترونیکی:
دیدگاه شما:


رمانهای پر بازدید

تماس با ما



پيشنهادات



راهنمای دانلود رمان

برای دانلود از طریق گوشی موبایل بهتر است از نرم افزارهای دانلود موبایل استفاده شود. ADM یکی از بهترین و قدرتمندترین اپلیکیشن های مدیریت حرفه ای و پیشرفته برای فایل های دانلودی سیستم عامل اندروید می باشد که با دارا بودن امتیاز 4.6 از 5 در پلی استوری از پرطرفدارین و بر ترین نرم افزارهای مدیریت دانلود به شمار می رود. این نرم افزار را می توانید به صورت رایگان از کافه بازار دانلود کنید.




مطالب غير اخلاقي

سعي تمام شده است تا رمان هاي غير اخلاقي در سايت رمان خانه گذاشته نشود با اين حال هر رمان يا مطلبي که از نظر کميته تعيين مصاديق و همچنين خوانندگان محترم مناسب تشخيص داده نشود سريعا حذف خواهد شد.به درخواست براي گذاشتن يا ارسال رمان هاي سانسور نشده و غير اخلاقي هم ترتيب اثر داده نخواهد شد. پس لطفا درخواست نکنيد.




سخني با خوانندگان

از خوانندگان محترم سايت رمان خانه خواهشمنديم در صورتي که رماني را داراي محتواي نامناسب تشخيص دادند ، نام رمان به همراه صفحه مورد نظر را برای ما ارسال کنند. با تشکر




درخواست همکاري

در صورتي که مايل به همکاري با ما هستيد و يا نويسنده هستيد و ميخواهيد که رمانهايتان در قالب کتاب الکترونيکي منتشر شود به وبسايت www.romankhane.ir مراجعه کرده و با ما تماس بگيريد.




َشبکه های اجتماعی